دسته
همکاران
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 12060
تعداد نوشته ها : 16
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem223

سیدجواد سادات فاطمی از قاریان مشهد گفت: «من به علت اینکه جلسات از طرف دستگاه شاهنشاهی بود نپذیرفتم. او اصرار کرد و من باز جواب رد دادم. در کنار من پیرمرد تاجری بود که مرا می‌شناخت. به من گفت: جواد، چرا نمی‌روی قرآن بخوانی؟ من گفتم: نمی‌خوانم.

گفت: اگر بروی پنجاه تومان به تو خواهم داد، گفتم: نمی‌روم. گفت: اگر بروی صد تومان می‌دهم، گفتم: نمی‌روم. گفت: دویست تومان می‌دهم، گفتم: حتی اگر ۵۰۰ تومان هم به من بدهی، قرآن نخواهم خواند. بعد‌ها پیرمرد جریان را برای پدرم نقل کرده بود.

روزی خدمت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودم، همین طور که آقا مشغول صحبت بودند، یک دفعه صحبتشان را قطع کردند و فرمودند: من یک بدهی به جواد آقا دارم و پانصد تومان از جیب خود درآوردند و به من دادند. من متعجب ماندم.


دسته ها :
شنبه چهارم 11 1399
X